RSS Feed عضویت خبرنامه   دوستان و همراهان گرامي براي سفارش کتاب لطفا با فروشگاه تماس بگيريد 88892917  
کتابسرای تندیس
 
 
 

فهرست موضوعی

 
 ادبیات داستانی (ترجمه)
 کودک و نوجوان
 فانتزی
 گوناگون
 تنديس هاي جيبي
 هري پاتر
 ديويد گمل
 پندراگن
 راه هاي ساده ...
 روان شناسي و فرا روان‌شناسي
 ادبيات داستاني (تاليفي)
 تاريخي
 شاهکارهاي ادبيات علمي تخيلي
 پليسي
 

کتاب‌ها  
امتیاز:  
  8    
  جنگ جهاني ز
نوبت چاپ:اول
شابک:978-600-182-121-9
پدید‌آورنده:مکس بروکس
مترجم: حسين شهرابي
قیمت:200000  ریال
قطع:رقعي
تعداد صفحات:440

ده سال است که بشر بر زامبي‌ها پيروز شده و سرانجام توانسته صلح را به دنيا برگرداند. نماينده‌ي سازمان ملل مشغول تهيه‌ي گزارشي است از علتِ شيوعِ بيماريِ زامبي‌ها، چراييِ شکستِ دولت‌هاي دنيا از آن، و در نهايت چگونگيِ پيروزيِ انسان. در اين سفر ابتدا به چين مي‌رود (که «بيمار صفر» در آن پيدا شد) و بعد هم کم‌کم به همه‌ي دنيا؛ از کره‌ي شمالي گرفته که مردمانش غيب شده‌اند تا روسيه که اکنون به «امپراتوري مقدس روسيه» مبدل شده، از کوبا که به ابرقدرتي سرمايه‌دار تبديل شده تا امريکا که به سوسياليسم روي آورده. در اين کتاب داستان مادراني را خواهيد خواند که فرزندان‌شان را از ترسِ زامبي‌ها مي‌کشند و نيز داستان فضانورداني که از مدار زمين حمله‌ي زامبي‌ها را زير نظر دارند. کتاب جنگ جهاني ز صرفاً داستاني هيجان‌انگيز و تلخ نيست؛ نقدي است بر حکومت‌هاي سراسر جهان و واکنشِ انسان‌ها در برابر فاجعه‌اي که نه نژاد مي‌شناسد و نه تاريخ و مليت و ايدئولوژي. همه در برابر زامبي‌ها برابرند!

 

«آخرين تونلي که چک کرديم به‌خاطر خَرج‌هاي تله‌هاي انفجاري فروريخته بود. يک دست از لاي سنگ‌هاي آهکي بيرون زده بود. هنوز داشت تکان مي‌خورد. خم شدم و دست را گرفتم و بعد ناگهان فشارش را حس کردم. مثل ضربه‌ي پتک داشت انگشت‌هايم را خُرد مي‌کرد. دستم را عقب کشيدم و سعي کردم فرار کنم. ولم نمي‌کرد. محکم‌تر کشيدم و با پاهايم هم فشار آوردم. اول دستش از زير سنگ کامل بيرون آمد و بعد سرش و بعد صورتِ له‌شده‌اش با چشم‌هاي گشاد و لب‌هاي کبود؛ با دست ديگرش بازوي من را گرفت و فشار داد که باعث شد شانه‌هايش هم بيرون بيايد. عقب‌عقب افتادم و همه‌چيزِ بدنش تا نصفه همراه من آمد. پايين‌تنه‌اش هنوز زير سنگ‌ها گير کرده بود، اما با يک شکنج روده به بالاتنه‌اش وصل بود. هنوز داشت تکان مي‌خورد و به من چنگ مي‌زد و سعي مي‌کرد دستم را به‌سمت دهنش ببرد. اسلحه‌ام را کشيدم...»

 

 


نظرات   
مجتبى ت دوشنبه 5 مرداد 1394
اين كتاب عالى بود يكى از بهترين كتاب هايى كه تا حالا تو اين ژانر خواندم و بدون شك بهترين كتاب در زير گونه زامبى عالى بود
 
 
 
کلیه حقوق این سایت نزد کتابسرای تندیس محفوظ می‌باشد.  
طراحی وب‌سایت توسط گروه ماز