RSS Feed عضویت خبرنامه   برگ هاي کتاب به منزله بال هايي هستند که روح ما را به عالم نور و روشنايي پرواز مي دهند. وُلتر  
کتابسرای تندیس
 
 
 

فهرست موضوعی

 
 ادبیات داستانی (ترجمه)
 کودک و نوجوان
 فانتزی
 گوناگون
 تنديس هاي جيبي
 هري پاتر
 ديويد گمل
 پندراگن
 راه هاي ساده ...
 روان شناسي و فرا روان‌شناسي
 ادبيات داستاني (تاليفي)
 تاريخي
 شاهکارهاي ادبيات علمي تخيلي
 ادبیات پلیسی و ماجرایی
 مجموعه اثار دن براون
 

کتاب‌ها  
امتیاز:  
  6    
  ساکنان برزخ
نوبت چاپ:1
شابک:978-600-182-595-8
پدید‌آورنده:مهديه زرگر
مترجم:
قیمت:230000  ریال
قطع:رقعي
تعداد صفحات:0

ساکنان برزخ داستاني در ژانر جنايي ست که آخرين تقلاي انسان براي زيستي دوباره را روايت مي کند .زيستن انسان هايي که زاده ي رنج هستند و توامان در سياهي زندگي عشق را طلب مي کنند‌. آنها تلاش دارند تا در ظلمات مطلق، معناي زندگي را براي بار ديگر درک کنند تا ميراثي براي آينده‌گان خود به يادگار گذاشته باشند.
روايتگر رنج هاي ساکنان برزخ، دختر کوچکي ست  با چشماني خون مرده و خسته، که نيمه شب ها از دريچه ي کليد، مخفيانه چهره ي ساکنان خانه را مي‌پايد. او به خوبي درک مي‌کند چهره هايي که هر روز با آنها رو به رو ميشود تا چه اندازه ويران است ... مي داند تن ساکنان خانه بوي خون مي‌دهد حتا همان زني که چشمانش لانه ي خالي سيمرغان است ...
او بارها در آيينه دستشويي به جنايتي که رخ داده فکر مي‌کند و با خود به آرامي مي‌گويد که رد خون پاک شدني نيست. دختر به خوبي درک مي‌کند که جهان اطرافش در حال فروپاشي ست و او چاره اي جز تماشا ندارد. 
ساکنان برزخ به درستي دريافته اند که در بازي بزرگي مقابل زندگي قرار گرفته اند و براي آنکه نبازند و مغموم نگردند بايد با تمام وجود تلاش کنند .
ساکنان برزخ روايتي است تاثيرگذار از دختري با چشماني کنجکاو که تنها چند روز بعد از يازده سالگي اش مي‌فهمد مرده است.
ساکنان برزخ دومين اثر مهديه زرگر است.  پيش از اين مجموعه داستان دروازه ي غازهاي وحشي را از او خوانده بوديد که به مسائل اجتماعي پرداخته بود.


 
 
"فکر مي‌کردم آخر ماجرا کدام مان به قتل مي‌رسيم، مادر مرا در باغچه خانه دفن مي‌کرد نه، شايد هم من با همان چاقوي عجيبي که در کيفش ديده بودم تکه‌تکه اش مي‌کردم و در چمدان خوابم‌هايم مي‌ريختمش و سر از ايستگاه متروکه در مي‌آوردم و اصلا منتظر ماشين نمي‌شدم. يکراست چمدان خوني را روي صندلي مورد نظر رها مي‌کردم و با باراني سياهم سوت زنان به خانه برمي‌گشتم. از فکرهايم مي‌ترسيدم، از خودم که اين گونه ترسناک شده بودم ..."

                                                                 از متن کتاب


نظرات   
 
 
 
کلیه حقوق این سایت نزد کتابسرای تندیس محفوظ می‌باشد.  
طراحی وب‌سایت توسط گروه ماز